ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

152

معجم البلدان ( فارسى )

حدواء [ ح ] با الف كشيده پايانين : در زبان عرب به معنى باد شمال است كه ابرها را مىراند . شاعر گويد : حدواء جاءت من بلاد الطور « 1 » حدواء نام جايگاهى است . حدوداء [ ح د ] با الف كشيدهء پايانين : نام جايگاهى در سرزمين عذره است . برخى آن را با الف كوتاه روايت كرده‌اند . حدوره [ ح ر ] به گفتهء نصر سرزمينى از آن بنى حارث پسر كعب است . حدّه [ ح د د ] نام دژى در يمن در كارگزارى « حبّيّه » است كه خود از كارگزارى « حبّ » « 2 » است . حدّه [ ح د د ] نيز جايگاهى ميانهء جده و مكه در سرزمين تهامه ميان راه است . و آن دره‌اى است كه دژى و نخلستانى و آبى روان از چشمه دارد . جايى زيبا و خوش آب و هوا است . گذشتگان آن را « حدّاء » مىناميدند . چنان كه گذشت . حديباء [ ح د ] به وزن كوچك نماى حدباء با باى تك نقطه : نام آبى است از آن قبيلهء جزيمة پسر مالك پسر [ 222 ] نصر پسر قعين پسر حارث پسر ثعلبه پسر دودان پسر اسد ، بالاتر از « غدير الصلب » و آن كوهى است ستيغ . شاعر چنين مىسرايد : انّ الحديباء شحمّ ، إن سبقت به * من لم يسامن عليه فهو مسمون « 3 » حديبيّه « 4 » [ ح د ى ى ] با دو ياء دو نقطه و يك باى تك نقطه ، ميان دو ياى دو نقطه : برخى ياء دوم را با تشديد و برخى بىتشديد خوانند . از شافعى روايت است كه مىگفت حديبيه با تشديد و جعرانه با تخفيف درست است ، و ضبط مخفف آن نادرست است . نيز گفته شده است كه هر دو درست مىباشد . مردم مدينه آن را با تشديد و مردم عراق با تخفيف تلفظ كنند و آن نام ديهى است ميانه حال نه بزرگ ، نامش از چاهى گرفته شده است . كه در آنجا نزديك مسجد شجره است . همانجائى كه پيامبر ( ص ) در زير آن از مردم بيعت مىگرفت . خطابى « 5 » در « أمالى » خود گويد : نام حديبيه را از نام درخت « حدباء » گرفته‌اند كه در آن جايگاه مىبود . ميان حديبية و مكه يك مرحلهء راه و از آنجا تا مدينه نه مرحله است . در حديث آن را چاه دانسته‌اند . بخشى از حديبيه در زمين « حل » و بخش ديگر آن در خاك « حرم » است و اين دورترين نقطهء زمين « حل » از خانه مىباشد . اين جايگاه نه در درازى حرم و نه در پهناى آن بلكه در يك گوشهء آن قرار گرفته است ، و از اين رو ميان مسجد و آنجا بيش از يك روز راه است . مالك بن انس همهء آن را در خاك حرم مىداند . محمد بن موسى خوارزمى « 6 » گويد : پيامبر ( ص ) پنج سال و ده ماه پس از هجرت به عمرهء حديبيه رفت و با مشركين وداع كرد . « 7 » حديثه [ ح ث ] با ثاى سه نقطه : گوئى يكى حديث يا مؤنث آن باشد كه ضد عتيق و كهن است . از آنش بدين نام خواندند كه نوسازى شد و از آن پس اين نام به دو داده شد و اين در چند جايگاه است كه به هر يك با عنوان حديثى و حدثانى نسبت داده مىشود . حديثهء موصل « 8 » [ ح ث ص ] شهركى كه در كرانهء خاورى دجله نزديك زاب بالا بود . و در برخى از جاها آمده است كه حديثهء موصل مركز خورهء موصل كنونى بوده است كه مروان پسر محمد ( حمار ) آن را پديد مىآورد . حمزه پسر حميد « 9 » گويد : « حديثه » بر گردان عربى « نوكرد » است كه شهرى كهن بود و ويران شد كه آثار آن باقى مانده بود و مروان حمار پسر محمد پسر مروان آن را نوسازى كرد و چون از نامش پرسيد معنى عربى نامش را به او گفتند پس « حديثه » نام گرفت . ابن كلبى گويد [ 223 ] نخستين كسى كه موصل را شهر ساخت هرثمه پسر عرفجهء بارقى به روزگار عمر خطاب بود كه تازيان را در آنجا

--> ( 1 ) . « حدواء » كه از سرزمين طور ( سينا ) آمده است . ( 2 ) . چ ع 2 : 193 : 15 . ( 3 ) . حديباء را اگر ببينى بخواهى يا نخواهى چون پيه است . ( 4 ) . ن . ك : تقويم ابو الفدا - آيتى ص 112 . ( 5 ) . حمد بن محمد خطابى بستى م 388 - چ ع 1 : 612 : 11 - 13 . ( 6 ) . بو بكر خوارزمى م 403 حنفى ( اثير . حوادث سال 403 ) از مراجع تاريخى ياقوت است كه در سه جا از وى نقل كرده است . ( 7 ) . ابن اسحاق ترجمه فارسى چ مهدوى ( ص 800 ) . ( 8 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 324 - 325 ، ن . ك : لسترنج ص 70 . ( 9 ) . اين نام تنها در اينجا ديده مىشود و گويا حمزهء اصفهانى را خواسته باشد كه بدين گونه تحريف شده است . ن . ك : چ ع 1 ص 26 پانوشت .